مسافرت
تصميم گرفتيم به همراه باباجون و مادرجون و دايي و خاله بريم مسافرت شمال. كه خيلي خيلي هم خوش گذشت . از خاله جون ممنونيم كه يه ويلاي توپ تو محمود آباد برامون گرفته بود كه تا ساحل فقط چند متر فاصله داشت . آبتين خان هم عادت كرده بود صبحها ساعت 7 بيدار مي شد تا بره دريا و جز اولين افرادي بود كه مي رفت ساحل. همه چيز براي آبتين تازگي و جذابيت داشت .بخصوص دريا و شنهاي ساحل كه براي اولين بار مي ديد . خيلي دوست داشت بازي كنه. خلاصه به آبتين طلا هم حسابي خوش گذشت ، حسابي هم پوستش سوخت از بس كنار ساحل به قول خودش خاكبازي كرد . عشقش اين بود كه دراز بكشه تا دايي جون و پدر جون روي تنش شن بريزن. همينجا از مادرجون كه اين مدت خيلي زحمت كشيدند و خيلي كمك ح...
نویسنده :
نسيم
11:04







